شیرینی زندگی ما

 
نویسنده : نگار زارعی - ساعت ۱:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٧/٢٧
 

نمی دونم چرا این اواخر که الینا میخواد بدنیا بیاد خیلی دلم گرفتس همش نگرانم دلشوره دارم مثل اون اول دلم خوش نیست ترس عجیبی وجودم و گرفته که نکنه با اومدن الینا من از پس بچه داری بر نیام وای یدفعه از دستم سر نخوره بیفته.اصلا شیر دارم که بهش شیر بدم یا اینکه شکمم کوچیکه نکنه الینا ریزه میزه و لاغر و ضعیف باشه. بعضی وقتا با خودم میگم بیکار بودی گذاشتی بچه دار بشی که حالا فکر کنی از پسش بر نمی یای آخه خدایا چرا اینقدر ناشکر و دلگیر شدم ناراحتخیلی نگرانم با اینکه هر روز میرم یه چیزی براش خرید میکنم اما مثله بقیه مادرا  باهاش صحبت نمیکنم تا ۶ ماه بارداری خیلی روحیم خوب بود خوشحال خندون بودم که دارم از تنهایی در میام اما الان خوشحال نیستم استرسخیلی بداخلاق و زود رنج شدم .احساس می کنم خیلی کلافه و سر در گم هستم مدام با خودم میگم یعنی ١ ماه دیگه الینا بدنیا میاد کاش یذره بیشتر بشه زمان داره زود

میگذره کاش........