شیرینی زندگی ما

حرفای عشقولانه
نویسنده : نگار زارعی - ساعت ۱:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱۱/٢٦
 

الینا جونم خوشگل مامان امروز میخوام یکم باهات حرف بزنم منو ببخش که این روزا خیلی گرفتارم . خیلی دو ست دارم بیام وبلاگتو آپدیت کنم و از کارای جدیدت بنویسم اما چیکار کنم که خیلی گرفتارم. صبحها تا ظهر شرکتم وقتی که میام خونه همه وقتم مال تو میشه و دوست ندارم حتی یک لحظه ذهنم جای دیگه ای باشه روزای تعطیل هم که بابات میگه page باز نکنید سرعتم میاد پایین نمیتونم کار کنم من هم مجبور میشم وبلاگتو بذارم شرکت لا به لای کارام آپدیت کنم.

 جیگر مامان با اومدنت زندگی من و بابات و تغیر دادی همه فکر و ذکرمون تو شدی همه چیز و به تو ربط می دیم روز ولنتاین روز تولد و ..... اونقدر خوش قدم و با برکت هستی که هنوز به ماه نکشیده توی امتحان کاردانی به کارشناسی قبول شدم و از این هفته باید برم دانشگاه .البته این ترم به خاطر اینکه تو خیلی کوچولویی ، فقط دو روز در هفته کلاس گرفتم اما اون دو روز هم خیلی دلم برات تنگ میشه.

دخمل نانازم امروز دقیقا هشتاد روز بدنیا اومدی ان شا الله که 120 ساله بشی .روزای اول خیلی ریز و کوچولو بودی واقعا می ترسیدم بهت دست بزنم یا حمامت کنم اما تو خیلی حمام کردن و دوست داشتی و داری توی حمام آروم و خنده رویی آدم ذوق میکنه حمومت میکنه عادت کردی یک روز در میان حمام کنی و با اشتهای کامل شیر بخوری و بخوابی شبا خیلی خوب میخوابی حتی وقتی گرسنه ات میشه گریه نمی کنی و دستات و میخوری و مامانی با صدای ملچ ملوچ دستات از خواب بیدار میشه و شیرت میده. خیلی با نمک شدی کارای با مزه ای انجام میدی می خندی با صدای بابایی عقل از سرت می پره و حتی شیر و که خیلی دوست داری ول می کنی و برا بابا دلبری می کنی وقتی موزیک گوش میدی هوم هوم میکنی و بعد از تموم شدن موزیک دست و پات به شدت تکون میدی یعنی دوباره برام بذارین میخوام گوش کنم. قربون خندهای قشنگت بشم وقتی پیش بابا می مونی و من بیرون میرم تا از در میام تو برام می خندی و دهنت و کاملا باز میکنی یعنی مامانی شیر بده تا توی بغل من میای دهنتو باز میکنی حالا چه گرسنه باشی چه تا خرخره شیر خورده باشی.به دستات نگاه میکنی و با اونا بازی میکنی تف تف بازی رو خیلی دوست داری فکر کنم لثه هات میخواره که همش با  آب دهنت بازی می کنی و انگار یه چیزی توی دهنته همش میجوی (آخه من 4 ماهگی دندون در آوردم شاید مثل من زود دندون در بیاری)

خیلی آروم و ساکت و اجتماعی هستی بغل همه میری و برا همه می خندی با همه حرف میزنی و هوم هان اوخ  اوقو میگی نسبت به آویز بالای تختت و عروسکات واکنش نشون میدی و جیغ (شادی) میزنی . وقتی لباس تنت میکنم یا پوشکت میکنم خیلی آرومی با مامان حرف می زنی و میخندی همه رو مجذوب خودت کردی .بابایی (بابای خودم) برات از الان عیدی خریده و اواسط اسفند میاد پیشمون تا عیدی تو رو بده البته دلش تنگیده این بهونه خوبی برای دیدنه 

جیگر مامان همه زندگی مامان خیلی دوستت دارم به عشق تو درس میخونم سر کار میرم و..........

 

 

 

  

  

  

  

  

اولین روز الینا بغل بابایی ،یادش بخیر چقدر زود گذشت